اسراء

دین در دنیای امروز

آشتي دادن زندگي دردنياي امروز با سلوك ديندارانه و بطور كلي بحث در اين خصوص سطوح مختلفي دارد . سطح دينداري عامه ي مردم در بهترين حالت در حد پرس و جو در خصوص حلال وحرام و رعايت مقتضيات آن است.دراين سطح ازدينداري بحث در معضل مورد نظر اين مقاله و رعايت نتايج آن امر دشواري نيست و مستلزم تناقضي نخواهد بود . در اين عرصه مهمتريـن واصلي ترين عنصر موجود در دين فقه مي باشد و لذا استفتاء از فقها درخصوص امور مستحدثه و امروزي اصلي ترين كاري است كه بايد صورت گيرد . سؤالاتي پيرامون طهارت يا نجاست ، الكل ، حكم دوربين عكاسي وفيلمبرداري ، حق التعليف ،بيمه، همانند سازي ، سقط جنين ، بهره بانكي ،پيوند اعضاء ، تشريح اجساد به قصد آموزش ، حاملگي به روشهايي مانند  IVf ، وضعيت نسبـتهاي رضاعي با وجودبانك شير ومسائل متعدد ديگري كه زاييده ومقتضاي زندگي به سبك مدرن درعصر كنوني مي باشند.طبيعي است كه جواب اين سؤالات طبق فرمول خاصي داده شده مي شود .جهان جديدبا ايجاد روابط جديد مسائل حقوقي تازه اي بوجود آورده و دراين سطح از دينداري يك نوع ديدگاه حقوقي بركل مسائل سيطره دارد واز طرفي بديهي است كـه فقيه ، حقوقدان جامعه  ديني است ، لذا در اين وادي فقها مبسوط اليد خواهند بـود ولي سؤال اساسي اين است كه آيا همه معضـلات جامعـه در مسائل حقوقي  خلاصه مي شود و ماحصل تحولات عظيم در زندگي بشر عصرجديد فقط خلق سؤالات حقوقي تازه بوده است ؟ صحيح ترآن است توجه خود را معطوف به زير بناها واصولي كه مولد روابط جديد و درنتيجه سؤالات جديد زندگي بـشرهستند وازپرداختن به رو بنـاها واشتغال ذهني نافرجام به نتايج بپرهيزيم .دراين حالت كه سطح برتري ازمواجه باموضوع است برخورد فقهي و كلامي صرف براي حل معضلات فكري و عملي كافي نبوده بلكه بايستي ضمن تحليل تاريخي زندگي پيـامبران ، نحوه ي  مواجه ي آنان با مسائل زمان خود را مد نظر قرار دهيم . رسالت انبياء و از جمله پيامبر اسلام همواره معطوف به امري است كـه ذاتـاً پتـانسيل اين را داشته باشند كه به دو شكل ديني و غيرديني درآيند و عرضه شوند و هيچگاه اين حساسيت شامل اموري كه چنيـن قابليتي را ندارند نبوده است . از جمله اموري كه ذاتاً قابليت ديني و يا غيرديني شدن را ندارند مي توان علـوم طبيعي و تجربي را نام برد . امت هاي معاصر پيامبران واز جمله اعراب عصربعثت پيامبر اسلام اصطلاحات و عقايد بسيار غلط وخرافه آميزي در باب گياهان ، جانوران ، نجوم ، بدن انسان ، خاك ، آب و ... داشتندكه اكثراً غير علمي بودند ولي توجه و صرف نيروي پيامبر در جهت اصلاح اين باورها واطلاعات غلط نبود . اصولاً پيامبران  نيامدند تا هرگونه نقصان وغلطي را در جامعه برطرف و اصـلاح نمايند ، بلكه آنان همواره نقائـس و اغلاط گزيده اي را برطرف و اصلاح مي كردند . به عنوان مثال اگرقراربود بين اصلاح ستـم اجتماعي به سمت عدالت واصلاح نظريات غلط رايج درميان مردم درخصوص گردش خون انسان يكي را انتخاب كنند بي شك اولي را برمي گزيدند ، چون اساساً رسـالت آنان معطوف به اين گونه امور بود . مهمترين نكتـه اي كه پيـامبران براي آموزش و يـادآوري آن آمدند اين موضوع اساسي بودكه : (( اين عـالم خدايي دارد . )) تاريخ زندگي پيامبران مؤيد اين است كه آنـان تمام همت وانرژي خود را صرف استقرار اين معنا در ميان مردم كردند.مسائل ديگري ازقبيل اصلاح روشهاي كشاورزي به منظور افزايش برداشت مد نظر پيامبران نبوده است . حديث : « اَنْتُمُ اَعْلَمُ بِاُمُورِ دُنْياكُمْ » در اين خصوص آموزنده و كليدي است .در عرصه علوم و معارف ، اصلي ترين وظيفه انبياء تصحيح نظريات آدمي در مورد نسبت اين عالم با خداي آن است . به عبـارتي ساير زمينه هاي معرفت بشري در علم ، فلسفه ، هنر ، تكنولوژي ، و ... به خود بشر واگذار شده است . نحوه ي زندگي بشر همواره در ارتباط مستقيم با ميزان علم وي بوده است و احكامي كه پيامبران مي آورند در داخل همان سطح از زندگي و در هرعصـري قابل اجراست . رسالت انبياء در اصل ناظر به تغيير سطح زندگي مردم نبوده است بلكه معرفي معيارهايي براي صحيح ، معقول و سالم زيستن در هر عصري و در هر سطحي از زندگي بوده است .ارتقاء يا تنزل سطح زندگي همواره در ارتباط با علم بشروميزان تسلط وي بر طبيعت بوده است كه اين امر از حيطه اهداف رسالت خارج است . براي توضيح بيشتر اين موضوع بايد گفت كه تغييرسطح زندگي مردم ودسيابي بيشتر به رفاه وآسايش بيشتر مديون تئوري پردازي علماي اقتصاد ، صنعت ، كشاورزي ، مهندسي و ... مي باشد كه هيچ يك جزء وظايف پيامبرا ن نبوده اند . تحليل و تحريم كه از اركان وظايف پيامبران بود ، شامل هر سطحي از زندگي آدميان مي شد و نمي توان آن را خاص شيوه خاصي از معيشت ، مانند زندگي شباني ، كشـاورزي ، تجـاري ، صنعتـي و يا زندگي مدرن دانست . پرستش ، قرباني كردن ، خدمت به خلق و مواردي از اين قبيل كه مي توانند دو شكل ديني داشتـه باشند و به عبارتي براي خدا با براي غير خدا صورت گيرد از اهداف اصلاحات  دررسالت انبياء بوده اند .يكي ازاختلافات اساسي جهان جديد با دنياي گذشته اين است كه پرستش منزلت خود را از دست داده و يك امر محوري در زندگي آدميان محسوب نمي گردد ؛ جوامع امروز بطور آشكار لائيك ، سكولار و غيره ديني بوده و پرستش خداوند مركزيتي ندارد و انسان و علم جايگاه خداوند را در مركز و محور زندگي بشر گرفته اند . ديني شدن يك جامعه مشروط به وجود روح پرستش خداوند و محور بودن خدا در آن است . رعايت ظاهري حلال و حرام هرچنداز لوازم ديني بودن جوامع است ولي رضايت دادن به اين مقدار پيرش نازلترين شكل جامعه ديني خواهد بود . مي توان جامعه اي را تصور كرد كه در آن حرامي رخ ندهد ولي ديني نباشد ، چنيـن جامعه اي صرفاً يك جامعه ي فقهي است كه در غياب روح دينداري كالبدي بي جان به حساب مي آيد . اگر سـؤال از نسبـت توسعه اقتصادي اجتماعي با دين و دينداري را تا حد  بيان حلال و حرام آن تنزل دهيم به جواب هاي بسيارآسان و بي فايده خواهيم رسيد كه مشكلي راحل نخواهد كرد . سؤال اساسي دينداران دردنياي كنوني اين است كه چگونه مي توان رابطه انسان را با خداي خود در عصر حاضر تعريف و تصريح كرد ؟ در صورت تعريف مجرد و تصحيح اين نسبت بقيه ي اعمال ظاهري معني دار و ثمربخش خواهند بود . پيامبران همواره با قومي روبرو شده اند كه خود واجد آداب ، عادات و عرفهايي بوده اند كه در ميان آنان رسوخ داشته و حذف اين آداب و عادت به يكباره نه مطلوب و نه ممكن بوده است . سعي بليغ آنان در جهت رساندن پيام دين در ميان همين عرفها و بخشيدن جهت ديني به عادات و آداب آنان بود و هيچگاه با آداب و عـاداتي كه مضر نبـوده و جنبه آشكار ضد ديني نداشته در نپيچيدند . به عبارت صريح تر نحوه برخورد پيامبران با جوامع خود چنـان بود كه گويي شـرط لازم ديني ، نبودن چيزي ، ضد ديني بودن آن است يعني هر آنچه ضد ديني نيست ، ديني است . و رسالت خود را دميدن روح دينداري يعني محوريت خدا ، در اين عصره مي دانستند كه نتيجه آن عبـادت الله و اجتناب از طاغوت بود تا بر زمين بنـدگـان

زندگي كنند نه خدايان . توجه پيامبران همواره متوجه سرچشمه هاي اصلي بود كه در صورت تغيير آنان تمام جنبه ها در جهت  مثبت تغيير خواهند كرد . آنان از پرداختن به امور جزئي و فرعي كه حتي در صورت تغيير ، دايره تأثير بسيار محدودي خواهند داشت پرهيز مي كردند ، تسري باور به مبدأ و معاد در ميان يك قوم همه اجزا را تغيير داده به آن شكل ديني مي دهد . هر چند ممكن است در ظاهر تفاوت چنداني ننمايد. جاوداني بودن رسالت پيامبراسلام به آن است كه به مسائلي پرداخته باشدكه همواره بركت آفرين باشد . اقبال لاهوري در كتاب احياء فكر ديني عباراتي از متفكر فارسي نويس هندي تبار قرن دوازدهم ، شاه ولـي الله دهلوي آورده است كه مؤيد و ممد مطالب مورد ادعاي مقاله است ، بنابه عقيده شاه ولي الله دهلوي احكام اسلام بردو دسته اند : دسته نخست احكامي هستند كه پيامبر از آن حيث كه پيامبر بودند براي هميشه تاريخ آوردند ، و دسته دوم احكامي هستنـد كه پيامبر از آن نظر كه حاكم مدينه بودند تشريح نمودند . در يك تقسيم بندي ديگر معارف و علوم قرآني را پنج دسته مي دانـدكه عبارتند از : 1- علم به احكام ، 2- تذكر به نعمت هاي الهي ، 3- تذكار نسبت به ايام الله(تاريخ) ، 4- تذكار مرگ و معاد وعالم

پس از مرگ ، 5- علم جدل يعني مناظرات و مناقشات پيامبران و اقوام معاصر خود و پيروان ساير اديان . تمام اقوامي كه خداوند بسوي آنان پيامبري مي فرستاد ، خود واجد آداب و عاداتي بودند و وظيفه پيامبران ريشه كن كردن آن عادات نبود بلكه همان عادات و آداب را به ميزان قسط مي آورند و اصلاح مي كردند ، در قرآن هرگاه نعمات خداوند ذكر شده و يا حادثه اي تاريخي جهت عبرت آموزي بيان گرديده است از نعمتها و حوادثي ياد مي كند كه براي آن قوم آشـنا بوده اند و از ذكر آلاء و حوادث عجيب وغريب و ناشناخته پرهيز شده است . مثلاً نامي از ميوه آناناس ويا حيواني مانند كانگورو نرفته است زيرا براي اعراب شناخته شده نبود . در سايه اين نظريه چگونگي بيان داستان پيامبراني در قرآن كه جغرافياي محدود و واحدي داشتندوعدم بيان داستان ساير پيامبران از ساير نقاط كره زمين قابل درك وتوجيه پذير است زيرا براي آن قوم نام اين پيامبران آشنا بود و تا حدي با بيوگرافي آنان آشنا بودند . از نظر شاه ولي الله دهلوي هر پيامبري و از جمله پيامبر اسلام(ص) احكام خود را در چارچوب و به رنگ آداب و تقاليد قوم خود آورده است . براين مبنا مي توان نتيجه گرفت كه مثلاً اگر  پيامبر اسلام (ص)در ميان ايـرانيان و اروپائـيان ظهور مي كردند احكام ديني با حفظ ميـزان قسط مي توانست شكل و رنگ و بوي ديگري داشتـه باشنـد . حكمت و مشيت الهي اين بود كه پيامبري بفرستـد كه قومي را تهذيب و اصلاح و تصفيـه كند كه آنان وظيفه تهذيب و اصلاح ساير اقوام را برعهده گيرند . ذكر اين نكته ضروري است كه بسياري از مطالب و ادعاهاي موجود در اين مقاله و شمـاره قبلي  آن بطور مستقيم و يا غير مستقيم تحت تأثير و وامدار نظريات دكتر عبدالكريم سروش در اين باب مي باشد . علاقه مندان جهت بسط بيشتر اين معاني مي توانند به آثار ايشان و از آن جمله كتب زير مراجعه نمايند . 1- قبض و بسط تئوريك شريعت ، 2- تفرج صُنع ، 3- حكت و معيشت ، 4- اخلاق خدايان ، 5- مدارا و مديريت ، 6- رازداني و روشنفكري و دينداري ، 7- فربه تر از ايدئولوژي  . علاوه بر آن نظريات محمد الغزالي نويسنده ي  مصري در باب و فقه و آراء اقبال لاهوري در كتاب احياء فكر ديني ، نظريات سعيد نوروسي ، احمد مفتي زاده و مهندس مهدي بازرگان به خصوص در اواخر عمر پر بركت اين بزرگواران به ايضاح مطلب كمك فراوان خواهد كرد .    

                                                                                                 

دكتر جزاءراهکان    

 

+ نوشته شده در  85/06/17ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط شریف  |